تبليغاتX
اتاق آبی - مرد لحظه های زیر صفر

اتاق آبی

چیزهایی هست که نمی دانم !!!

HOMEPAGE

E-MAIL

 

 تقدیم به شاهین مظفری

 

 

باید نگاهت آبی و دلت سبز سبز باشد تا به قلب همه آشیان داشته باشی. خیالت از هر چه زشتی رها و زبانت به هر چه زیبایی جاری، خیلی گزاف است مردِ مردم نباشی ولی در دلشان جابگیری. باید از جنس دوست باشی تا دوست داشته باشی مرد قصه ما همه این بالایی­ها را دارد.

در چهره گردگون و سفیدش با آن ریش­های نرم نامرتب همیشه حسی از دوستی آزارت می­دهد. گویی مجبوری تن به رفاقتش بدهی از زلالی خیالش دلم می­خواهد همه پروانه­های جهان را به او هدیه کنم تا با بال­های کوچک و ترد پروانه­ها، همه آدم­های تنهای زمین را با خود به آسمان ببرد.

کلامش با آن عبارت همیشگی چنان معجزه­ای می­کند که گویی پسرک خنده­روی خانه ما سال­هاست تو را می­شناسد.

نگاهی دارد به وسعت آسمان و دلی به قدر دریا. پر است از خیال ما شدن، از یکی شدن. اما من همیشه در پشت نگاه نافذی که از پشت عینک تمام فلزی­اش وحشیانه به سویم پرتاپ می­شوند غمی بزرگ می­بینم غمی به اندازه­ی... نمی­­دانم شاید پاییز و شاید غم رهایی از کندی ثانیه­ها.

 اما پسرک خنده روی دوست داشتنی ما نمی­داند دوستانی دارد که تن به همه دقایق پاییزی­اش می­دهند تا به خیال درخت نارون تنهای باغ همسایه که عمری به شوق بهار می­ماند، برویند و بسازند خانه­ای پر از وفا و صفا و مهربانی. تا باغبان بداند که سبزی باغ به حرمت جوی آب روانی بود که بی­صدا و بی­هیچ منتی به درخت جان می­بخشید تا همه بدانند مرد لحظه­های زیر صفر پر است از خیال دریا شدن!!  

... شاهین عزیزم من و همه دوستان بهاری ات به قلبمان برایت آشیانی ساختیم که هیچ باد مخالفی یارای ویران کردنش را ندارد.

 

سبز بمانی تا ابد.

          هفت مهر ماه 87 خورشیدی


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت 15:59 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |