تقدیم به روان پاک استاد عشق حضرت سهراب سپهری ۱۵مهر سالروز شکفتنش جاوید باد " هرکه در حافظه چوب ببیند باغی صورتش در وزش بیشه شور ابدی خواهد ماند هر که با مرغ هوا دوست شود ... خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود !!" .... و آنسان که استاد عشق من و ما را به اندیشیدن می خواند ٬ دمی تامل هم جزایی نا شمار دارد . بیا انسان خاکی ٬ اوج بیکران کران عشق و عرفان را یکجا ببین . ببین که چگونه حضرتش را لای شب بو ها می یابد و چطور در حرارت یک سیب دست و رو می شوید . به همین سادگی تمام ناله های بشر را در چند سطر ناچیز فریاد می کشد : " حکایت کن از بمب هایی که افتاد و من خواب بودم .. بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند ؟؟ " آری استاد عشق تمام نا تمام وجودم را سیراب کرده از آنچه عمری است نمی یابم . بیا و بخوان یا نه بدان ! ببین که چطور استاد عشق دستت را چون کودکی نو پا می گیرد و گام به گام قدم به قدم از پله های مذهب بالا می کشد تا هوای خنک استغنا را برایت به ارمغان بیاورد . وای .... چه شوری دارد آنسان که خیالت رویای همان دخترک بی پاست . آنگاه که از سرای مسلولین صدای سرفه ..نه فریاد می شنوی . درست همین جاست که باران رهایی چشم هایت را می شوید ٬ دو بال به تو می دهد قدر آسمان تا شیار روشن جت ها را ببینی و شاید فقط شاید صدای پرپرچه ها را بشنوی . دیوانه ام می کند .... دیوانه ام کرده است ٬ من صدای قدم هایش را می شنوم ٬ می آید از آن دور از پشت غفلت تبریزی ها . او فقط می داند که شقایق چه گلی است . نگاه کن که چگونه قوطی خالی مشروب خیال جوی آب را آشفته است . ببین که چگونه سنگ ها ابدیت غم را فریاد می زنند . ببین استاد عشق چگونه به گل سوسن می گوید شما !!!!!!!!! " دوستان من کجا هستند ؟ روز هاشان پرتقالی باد " بیا دوست من بیا تا نگذاریم عشق روی طاقچه عادت خاک بخورد . بیا تا پر بگیریم ٬ تا بدانیم . بیا تا به سمتی برویم که درختان حماسی پیداست . بیا تا فریاد برآریم لادن اتفاقی نیست شاید ما هم با مرغ هوا دوست شدیم . امید مهراد ۱۴ مهر ۸۶ خورشیدی
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 20:21 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|
