سلام "به نام عشق" نگاره های خاک خورده احساسم را گرد گیری می کردم که به قلب شکسته و نا شناسی برخوردم ٬ پرسیدم کیستی ؟؟؟ گفت تو مرا نمی شناسی اما من عمری است در قلب توام . گفتم مگر می شود تو جزیی از وجودم باشی و من تو را ندیده باشم ؟؟گفت گاهی مرا تا آخر عمرت هم نمی بینی !!! تو خیلی خوش اقبال بوده ای که مرا اکنون یافتی .... گفتم چرا شکسته ای ؟؟ سکوت کرد . نگاهش پر از معنا بود .. فریاد می زد غریبه ای !!! گفتم تو مهمان نا خوانده ای هستی که من موعد آمدنت را نمی دانم . گفت اشتباه نکن! من تو را دعوت کردم ٬ تو مهمان منی . گفتم نمی شناسمت . گفت " نشناختی ٬ نمی شناسی و نخواهی شناخت !!! " گفتم نامت چیست ؟ شاید تو را بخاطر آورم . گفت تو فراموشکار تر از آنی که مرا بیاد بیاوری . نگاه حکیمانه اش دلم را آزرد . گفتم چیزی بگو ٬ نشانی بده شاید تو را بخاطر آورم . گفت : این ترکهای دلخراش و این من شکسته را می بینی ؟؟ کار توست !! آنگاه که فراموشم می کردی . فریاد زدم بگو کیستی جانم به لب آمد .... گفت فرزند غریبم مرا نشناختی ؟؟ اشکم سرازیر شد ٬ بغض گلویم را گرفت .. از صدای ناله ام زخم هایش تازه ترشد ! گفت حالا که گریستی پرده ها را کنار می زنم تا مرا بهتر ببینی .. پسرم من خدا هستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!. امید مهراد ۸۶/۴/۱۸
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:58 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|
