تبليغاتX
اتاق آبی

اتاق آبی

چیزهایی هست که نمی دانم !!!

HOMEPAGE

E-MAIL

هیچ وقت این همه ذرت "مزکیزی" یکجا ندیده ام

دلم نمی خواهد بخوابم . حوصله نبودن ندارم . دیگر تشویش و اضطراب برف هم مرا آرام نمی کند به گمانم چیزی گم کرده ام .راستش را بخواهی چند روز پیش آن پسرک فال فروش را که تقدیر مهمانم کرد رنجاندم. به خیالم دروغ می گفت که من اولین خریدارش هستم . چه باید می خریدم ؟ چند برگ کهنه رویش چند بیت از حافظ نگاشته اند ؟؟ یا شاید باید دل کودکی را شاد می کردم که معلوم نبود چه سهمی از این پول ناچیز دارد ...

نه این من نیستم . چقدر غریبه ام با خیال کودکی و تنهایی ام و چقدر فاصله دارم با آن همه حجم سبز . نمی دانم گم شده ام یا گم کرده ام . چه فرقی می کند . پروانه که نباشی نمی فهمی سوختن و نیست شدن قاموس کدام قانون نا نوشته است .

جلوی آیینه هیچ کس را نمی بینم . چقدر تار شدم . تازگی ها چند تار سپید مو هم در میان انبوه موهایم یافته ام . چقدر غریبه ای اگر همرنگ نباشی .حتما دلیلی دارد . مگر می شود همه باورهایت ناباورانه حکم اعدام عقایدت را صادر کنند ؟؟ به همین راحتی ها نیست . چند فرسخ باید پیاده به خیالم بیایی و چند روز در کنار فریادهای گاه و بیگاهم از خواب بیزار شوی تا بفهمی که من خودم از همه محتاج ترم .  

موقعی کتاب فروشی بهترین جای جهان بود . از میان آنهمه برگه های سپید و براق دست می کردی و کتابی بیرون می کشیدی . چه لذتی داشت وقتی برای روزهای مباحثه ات اسم کتاب جدیدتری را می دانستی . نه برادر جان !!آنقدر دور و بر خود را با آدم های جورواجور و رنگارنگ پر کرده ای که یادت رفته باید به گلدان لب پنجره آبی بدهی . راستی خودت چند وقت است تشنه ای ؟؟ الان درست یک سال و چند ماه و چند ... درست از لحظه ای که طلب دریا کردی . آن هم بدون آنکه بدانی دریا فقط به درد نگاه کردن می خورد . مجذوبش شوی حکمت فناست . هیچگاه تن به موجهای کوچک و دلربایش مده . تا به خود بیایی می بینی همین موجهای کوچک و معصوم تو را به دست حادثه دادند . خیلی وقت پیش کنار دریا روی شن های ترد و چسبناکش خیال کردم باید دیواری داشته باشم تا بدان تکیه دهم و تمام روز به منظره دریا نگاه کنم .اما حالا بیشتر شبیه چوب خمیده ای شدم که فقط به درد سوزاندن می خورد .

بگذریم . آنقدر گفتم که خوابم گرفت . یادم نبود زوال و حیات ما اختیاری نیست . خدا کند وقتی صبح چشمانم را باز می کنم مثل حالا بی آرزو نباشم ./

 

نزدیکی های شب یلدا

+ نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 12:37 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |