به نام اهورا مزدا .... "زندگی را مردم پیشین خورد و پوش و لذت آغوش می دیدند ..." هوس ٬ قفس و یک مشت پرنده فراموشکار . تا بحال سردی میله های قفس را حس کرده ای ؟ گاهی اوقات فکر می کنم پرندگانی که درون قفس پر و بال می زنند مرده اند .آخر نفس هایشان گرمایی ندارد. تکرار بینهایت فلز ٬ این تنها چیزی است که دیده اند . دنیای کوچکی دارند .طفلکی ها گرفتار زندگی اند ٬ مثل همه آدم هایی که دور و برت می بینی . دنیایشان فاصله بین خانه تا محل کارشان است . صبح ها تا شب بیدارند شب ها هم تا صبح می خوابند. گهگداری هم لغزش هیجان آوری بین دو تن خسته و شاید تبدار اتفاق می افتد ... فقط همین !!!! نه از خدایشان خبری دارند ٬ نه آسمان دلگیر را می شناسند و نه حتی می دانند که " لادن اتفاقی نیست " . طعامی می خواهند تا بخورند ٬ لباسی تا بپوشند و طبیعت مخالفی تا به آغوش بکشند آنهم برای آنکه شاید دمی بیاسایند فقط شاید . گاهی اوقات به پرنده ها حسادت می کنم . تمام تلاششان این است که جوجه هاشان را پر و بال دهند . نه طمع بر دانه های دیگری دارند نه به فکر خراب کردن لانه همسایه شان می افتند . فقط یک چیز را می دانند ..که باید پرواز کنند ٬ فارغ از هر هوسی ... هیچ می دانی " هوس " چیز مقدسی است ؟! معلم عشق می گوید : " اگر ادم در بهشت هوس نمی کرد میوه ممنوعه را بخورد هیچ گاه به آگاهی دست نمی یافت ." * راست می گوید . اگر هوس نبود آدمی تا ابد در بهشت می ماند و هیچ وقت نمی فهمید وصال یعنی چه !؟ او به هر چیز که می خواست دسترسی داشت حتی به خدا . آدم ها عادت دارند همه چیز را به نفع خودشان تغییر دهند . تحریف جزیی از وجودشان است ... برای خودشان قانون گذاشتند رسیدن به جان دیگری .......... عدل رسیدن به مال دیگری .......... فکر رسیدن به تن دیگری .......... عشق رسیدن به روح دیگری .......... علم و رسیدن به خدا .............................................. مرگ جالب است این موجود هوسباز چگونه همه چیز را باب میل خود کرده است . تا بیایی بفهمی چگونه فریبت داده اند باید بمیری یا به قول خودشان به خدا برسی . آنهم خدایی که در یک قدمی توست . بگذریم داشتم می گفتم ٬آن پرندگان فراموشکار یادشان رفته اگر هوس را فراموش کنند و نخواهند رها شوند همین قفس هم جای بدی نیست . اما نفهمیدم چرا سهراب سپهری می فرماید . "من پراز فانوسم ٬من پر از نورم و شن و پر از دار و درخت ٬ پرم از راه ، از پل ، از رود ، از موج پرم از سایه برگي در آب...... چه درونم تنهاست. " ** * دکتر علی شریعتی ** سهراب سپهری امید مهراد ۲۴/۰۶/۱۳۸۶
+
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 21:14 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

"نه وصل ممکن نیست " تقدیم به حضرت عشق سهراب سپهری"
همیشه فاصله ای هست اگر چه منحنی آب بالش خوبی است ٬ برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر" چند دیوار گلی ٬ یک درخت سیب و پرندگانی که گویی سکوت پایان راهشان است . این ها برای عاشق شدن کافی است . دیواری که بدان تکیه دهی ٬ درخت سیبی که از عطر و تبلور بی نهایت سبز و قرمزش مست شوی و پرندگانی که تو را از تنهایی رها کنند . خیلی هم سخت نیست اگر ایوان احساست را آب و جارو کرده باشی . یک دل می خواهد درست اندازه آسمان بالای سرت . فقط کافی است بدانی از پر باز تا پرواز چقدر راه است . شنیده ای که می گویند " اولین گام سخت ترین قدم هاست " ؟ . آن دیواری که برایت گفتم برای آنست که دستت را بر آن بگذاری و بلند شوی . درخت سیب هم برای آن می خواهی که بدانی برای پریدن و رسیدن به حرارت سیب باید روی انگشتانت بلند شوی ٬ آنهمه پرنده برای آنکه بدانی پر گرفتنت خیلی هم سخت نیست . به همین سادگی می توان عاشق شد . نه چشمان خیلی زیبا می خواهد نه مال و منال فراوان . فقط باید برخیزی ٬ رسیدن به عشق هم که از همه راحت تر است . کافی است نگاهی به خودت بیاندازی تا ببینی چگونه معشوقه عشقی دیرینه هستی. به قدمت ده ها و حتی صد ها هزار سال !!! آنگاه که وجودت از عشق لبریز شد معشوقه ات دو بال برایت بر می گزیند . یکی اجساس و دیگری ایمان . اولی برای آنکه عشقبازی را بیاموزی ٬ دومی برای آنکه فراموش نکنی عاشقی . چون اگر وجودت از احجام زمینی پر شود باید آسمان را پس بدهی . از آنطرف هم اگر احساست مادی شود باید به فکر حساب و کتاب باشی . کاش می دانستم چرا مولانا می گوید : " تو گل بدی و دل شدی عاقل بدی عاشق شدی " آخر انسان گلی به چه درد می خورد ؟؟ اگر دلت به حال کتاب های خاک خورده ویترین کتاب فروشی نسوزد یا نمیری از آنکه پدران پدرت را منکر شوند همان بهتر که گل بمانی تا روزی خاک شوی و ... اگر هم عاقل باشی در عشقت به حساب و کتاب می اندیشی که آیا دوست داشتنت نفعی برایت دارد یا نه؟؟ دیگر به این فکر نمی کنی که از خودت بگذری تا معشوقه زمینی ات دمی بیشتر بیاساید . بگذریم به قول عشق " " عبور باید کرد و گاه از سر یک شاخه توت باید چید " ۸۶/۰۶/۱۱ ساعت ۳.۴۵ صبح
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 20:28 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|
