تبليغاتX
اتاق آبی

اتاق آبی

چیزهایی هست که نمی دانم !!!

HOMEPAGE

E-MAIL

سلام

"به نام عشق"

نگاره های خاک خورده احساسم را گرد گیری می کردم که به قلب شکسته و نا شناسی برخوردم ٬ پرسیدم کیستی ؟؟؟

گفت تو مرا نمی شناسی اما من عمری است در قلب توام . گفتم مگر می شود تو جزیی از وجودم باشی و من تو را ندیده باشم ؟؟گفت گاهی مرا تا آخر عمرت هم نمی بینی !!! تو خیلی خوش اقبال بوده ای که مرا اکنون یافتی .... گفتم چرا شکسته ای ؟؟ سکوت کرد . نگاهش پر از معنا بود .. فریاد می زد غریبه ای !!! گفتم تو مهمان نا خوانده ای هستی که من موعد آمدنت را نمی دانم . گفت اشتباه نکن! من تو را دعوت کردم ٬ تو مهمان منی .

گفتم نمی شناسمت . گفت " نشناختی ٬ نمی شناسی و نخواهی شناخت !!! "

گفتم نامت چیست ؟ شاید تو را بخاطر آورم . گفت تو فراموشکار تر از آنی که مرا بیاد بیاوری . نگاه حکیمانه اش دلم را آزرد . گفتم چیزی بگو ٬ نشانی بده شاید تو را بخاطر آورم . گفت : این ترکهای دلخراش و این من شکسته را می بینی ؟؟ کار توست !! آنگاه که فراموشم می کردی .

فریاد زدم بگو کیستی جانم به لب آمد .... گفت فرزند غریبم مرا نشناختی ؟؟ اشکم سرازیر شد ٬ بغض گلویم را گرفت .. از صدای ناله ام زخم هایش تازه ترشد ! گفت حالا که گریستی پرده ها را کنار می زنم تا مرا بهتر ببینی ..

پسرم من

                   خدا

                                    هستم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!.

                                                                                                              امید مهراد

                                                                                                              ۸۶/۴/۱۸

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 20:58 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |

سلام  !!!!!!!!!

 سپهري از كساني است كه راه نيما را شناخته بود اما اين را با خود با شخصيت يگانه خويش پيمود او خود را با رنگ و كلمه بيان مي كرد مصالح خلاقيت او هم رنگ بود و هم كلمه و او با اين هر دو نقاشي مي كرد . يا با اين هر دو ماموريت ادبي خود را انجام مي داد تعجب نفرمائيد كه براي نقاشي او نيز تامل به ماموريت ادبي شده ام مي دانيد كه در نقاشي ايراني از گذشته هاي دور به خاطر منعي كه ادیان در مبارزه با آثار بت پرستي پيش آورده بود . پرسپكتيو ناگزير حذف شده يكي از منتقدين غربيي مي گويد نقاشي در آبستره همانجائي رسيده است كه نقاشي ايران در طي قرون مي پيمود يعني در اين نقاشي نيز مانند آبستره رنگها يكديگر را فرا مي خوانند . نقاشي ماموريت ادبي مي يابد .
و اما شعر سپهري شعر او در نخستين برخورد داراي چند ويژگي است يكي اينكه سپهري نخستين كسي يا دست كم مهمترين شاعري است كه زبان شعر نو را با زبان محاوره پيوند زد . توضيح آنكه در شعر نو شاعران در همانحال برخي داراي زبان خاص خويشند در يك چيز اشتراك دارند و آن زبان عام شاعرانه است در برابر زبان محاوره . در واقع مي توان گفت كه زبان شاعرانه هر شاعر و زبان خاص وي جنس و فصل شعر او را تشكيل مي دهند .
زبان شاعرانه در اين تعبير يعني زباني كه علاوه بر حفظ ويژگي زبان خاص يك شاعر داراي ضخامت و اسلوب شعري است و حوزه لغات و تعبيرات و بيان در آن از نوعي است كه آن را از سوئي از زبان نوشتار متمايز مي كند و از سوئي ديگر از زبان گفتار چنانكه در ضمن پاسخ به سوال ديگر عرض كردم اغلب اين ضخامت و اسلوب و تمايز و تمايل به ارگانيسم در كاربرد لغات بدست مي آيد . اما سپهري و البته فروغ و اسماعيل شاهرودي هم شاعراني هستند كه زبان شاعرانه را با زبان محاوره پيوند زده اند و به جاي خود موفق هم بوده اند اگر چه سپهري از اين لحاظ موفقتر است ./

 

 



+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386ساعت 20:12 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |

"تقدیم به روح بزرگ معلم آزادی دکتر علی شریعتی"

"سی امین سالگرد عروج استاد رهایی تسلیت باد "

"نان ٬ آزادی و فرهنگ

معلم آزادی می گوید زندگی تثلیث این سه کلمه است .نان می خواهی تا بمانی ٬ فرهنگ تا بدانی و آزادی تا بخوانی ....

بمانی تا رمز و راز پیرامونت آشکار شود ٬ بدانی تا هزار توهای خیالت تو را دچار رخوت و سستی نکند و بخوانی تا این همه ریز و درشت جهان با تو بخوانند . ثالث می گوید:

" زندگی را مردم پیشین خورد و پوش و لذت آغوش می دیدند ".

خوردنت نان ! پوشیدنت فرهنگ و لذت آغوشی هم آزادی است !!!!!!!!!

از اولی و دومی بگذریم . آزادی را اعدام کنیم .واژه ای که از سینه خیال انگیز ترین دخترها و پسر های جهان برخاست .مردان علم و سیاست بسطش دادندو به قولی همه گیرش کردند. چه دروغی ٬ درست به اندازه عدالت یاوه پردازی است .به شرط آنکه سه ضلع مثلث زندگیت بر قرار باشد تازه آن هنگام یک پایه داشتنی هایت دروغ است وای به حال آن روزی که فرهنگت هم پوشالی باشد . آنوقت مثل همه آدمهای اطرافت فقط به فکر نان خواهی بود و بس . دیگر وجود زندگی یا یا وجدان کار برایت مفهومی نخواهد داشت تا به فکر دیگری باشی . تو می مانی و پول و پول و پول .

آن وقت است که داشتنی هایت (فرهنگ) کنار خواستنت( آزادی) بوی بودن(نان) می گیرد آن هم به هر قیمتی !!!!!!!!!!!!!

۴تیر ماه ۸۶ خورشیدی

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:47 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |