تبليغاتX
اتاق آبی

اتاق آبی

چیزهایی هست که نمی دانم !!!

HOMEPAGE

E-MAIL

خیابان نم زده مرا یاد آخرین ها می اندازد .

آخرین دیدار ٬ آخرین کلام آخرین نگاه !.

شاید طلوع همین نزدیکی ها باشد اما غروب دیگر باورم شده است .

مرگ جزیی از حس بودن است . می دانی ؟ این که آدمی خود را فراموش نکند و در هزار تو های لذایذ عمر راه را بیابد کار ساده ای نیست . دل بریدن می خواهد باید بتوانی آخرین ها را تجربه کنی . " بود و نیست " را در مخیله ذهنت بچشی و یقین کنی باز غروب هست اما دل نبندی . تو آزاد تر از آن آفریده شده ای که اسارت قاموست شود .

فرقی نمی کند کجا و چرا مهم این است که تن در ندهی . یادت باشد کبوتر پر چیده مرغ خانگی است !! اوج بهارش مرگ است تا شاید طعامی شود از برای فرو خفتن هوسی!!

بگذریم داشت یادم می رفت . از خیابان باران خورده می گفتم . از آخرین ها ....

آخرین نگاه به همان تلخی قهوه های " کافه لینت " و باز هم همان صدای آشنا " آقا امید بازم که قاشق شکر رو زدی توی فنجانت "   ...... " آخ ببخشید مادام حواسم نبود "

حتی آخرین خنده ات را هم یاد ندارم ٬ آخر هر وقت من این کار را می کردم تو اخم شیرینی می کردی بعد می خندیدی .... نمی دانم شاید من کم حواس شده ام .. اما نه مدت ها از آن روزها می گذرد . این را از نگاه ترحم آمیز مادام هم می شود فهمید " امید بیچاره قناری به جفتش زنده ست ٬من هنوز هر وقت می خوام برات قهوه بریزم دو تا می ریزم نمی دونم چرا ؟!!"

بگذریم داشتم می گفتم اگر بخواهی پر بگیری باید تنها باشی و هیچ گاه هوس قهوه تلخ نکنی چون ممکن یاد آخرین ها بیافتی و از خودت بیزار شوی یا از باران ...!!!!!

"از چتر بدم می آید چتر حس بودن را از تو می گیرد . باران می بارد و تو خیس نمی شوی . تو  نیستی که خیس نمی شوی ... اگر بودی تر می شدی مثل همه مثل خیابان ها ٬ شاخه ها ٬ گو نه ها و صورت ها !!

حالا می فهمم چرا سهراب می گوید چتر ها را باید بست ...."

امید مهراد

۸۶/۱/۱۵

+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 16:24 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |

نگاه٬ لبخند٬دندان ها٬ لب ها٬ صدا٬ سکس٬ اتو موبیل٬ احساس٬ آپارتمان٬ نیمکت ٬موسیقی٬ رقص نورها٬نوشیدنی٬ نرمی٬ منقبض٬ سریع٬ تند٬ آهسته٬ راحت٬ سخت٬ ساق پاها٬ زانوها٬ شانه ها٬ سینه٬ انگشتان٬ اتاق خواب٬ بالش٬ ملافه ها٬تخت خواب٬ دوش٬ سیگار٬ قهوه٬ لباس ها٬ سینه بند٬ برهنه٬ تلق تلق٬ پله ها٬ در٬ شوهر٬ قتل٬ پنجره٬ رودخانه٬ و........... تمام

                                                

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 16:18 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |