تبليغاتX
اتاق آبی

اتاق آبی

چیزهایی هست که نمی دانم !!!

HOMEPAGE

E-MAIL

 

دلم به حال غربتت سوخت ثالث

 

چه غریبانه آرمیده ای ای مرد . سنگ قبری کوچکتر از یک کتاب بزرگ...." مهدی اخوان ثالث تولد ۱۳۰۷ وفات ۱۳۶۹".... فقط همین!!!

اینجا مزار پیام آور زمستان است.مردی که کلامش مرا بیاد حماسی ترین شاهنامه های جهان می اندازد. مردی که " در حیاط کوچک پاییز در زندان " دلش بحال " میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک" می گرفت .

ثالث اینجا حتی خیلی ها تو را نمی شناسند چه برسد بخواهند بخاطر غربتت دمی بگریند.شاید این شومی همان نفرینی است که می گفتی ...اینجا حتی "شاتقی" هم بیادت نخواهد بود.باید به سردی همان زمستانی که ساختی بسوزی!!!!

هیچ کس از این که پشت احساس نبودن ها آرمیده ای دلش نمی گیرد .آه ای مرد !  هیچ کس حتی نپرسید آیا کسی هست که سردی خاک مزارت را بزداید ؟؟؟

راستش را بخواهی در گلستانه هم چنین غریبانه سرایی هست ...آنجا هم کسی سراغ چلچله ها را نمی گیرد ...

ملالی نیست دیدن و سوختن دیگر جزیی از خیال من است.. اما دلم به حال غربتت سوخت ثالث.....

 

 

مشهد توس مزار مهدی اخوان ثالث

امرداد ۸۵ خورشیدی

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 21:33 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند.

طعم توفيق را مي چشاند.

و چه تلخ است لذت را "تنها" بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست "تنها" خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است.

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد "تنهايي" را در سرت زنده ميكند .

"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .

" تنها" بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج "تنهايي" را احساس کردم.



دکتر علي شريعتي

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 18:31 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |

 

عاشقانه
آنکه می گوید دوستت می دارم
خنیاگر غمگینی ست
که آوازش را از دست داده است.
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من
عشق را ای کاش زبان سخن بود
آنکه می گوید دوستت دارم
دل اندهگین شبی ست
که مهتاب را می جوید.
ای کاش عشق را زبان سخن بود
هزار آفتاب خندان در خرام توست
هزار ستاره ی گریان
در تمنای من.
عشق را ای کاش زبان سخن بود
 
 
 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 18:40 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی) |