سلام .. نمی دانم شاید نوشتن مرا به باور تو رساند اما نه ! کلمات هم مرا دیگر راضی نمی کند.. به دنبال نگاه تازه تری هستم تا شاید مرا به باور بودن برساند. یا شاید اصلا باوری وجود ندارد که من بخواهم به آن برسم نمی دانم نمی دانم .. تازه می فهمم چرا وقتی می خندیدم اوفقط نگاه می کرد او خوب می دانست آری عشق دروغ بزرگی بود که من به بهترینم می گفتم اما او ...فقط می نگریست .... حتی آن قطرات اشک هم نتوانست مرا به باور بودن برساند ..نه نه اینچنین خاکی نه .. باید در افلاک به دنبال خودم باشم روی زمین جز دروغ نمی یابم !!! عروسک های اطرافم همه بازیگرند .. همه .. اعتراف می کنم !! من هم بازیگر قهاری بودم اما اکنون می خواهم نقاب بر کنم و خودم باشم ..شاید وقتی که جلوی آیینه ایستادم کسی را جز خود خودم نبینم !! امید مهراد 
+
نوشته شده در شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 10:6 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

(من غریبم تو غریبه ) زورکی نخند عزیزم می دونم اومدی بازی نمی خوام تو آخرین بازی زندگیم ببازی خودت راحت کن و فکر کن که جبران گذشته است از منم می گذره اما به دلت چاله نسازی !! اومدی بشکنی بشکن از من ساده چی مونده ؟ قبل توهر کی بوده تموم تار و پود سوزونده تو هم از یکی دیگه سوختی می خوای تلافی باشی بیا این تو دل و باقی احساسی که مونده .. دل ما اونقده پارست موندنش مرگ دوبارست آسمون سینه ما خیلی وقته بی ستارست !!! همینی که باقی مونده واسه دلخوشی تو بشکن تیکه تیکه هامو بردن آخرینشم تو بکن...... نمی خوام بگذره عمری خسته شی واسه فریبم یقتو نمی گیره هیچ کس آخه من اینجا غریبم بزن و برو عزیزم مثه هر کس که زد و برد طفلی این دل که همیشه به گناه دیگرون مرد..... امید مهراد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 9:51 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

carry me like a fire in your heart omid mahrad there is an answer some day we will know and you will ask her why she had to go we live and die we laugh and we cry and you must take away the pain before you can being to live again so let it start my friend let it start let the tears come rolling from your heart and when you need a light in lonely nights carry me like a fire in your heart there is a river rolling to the sea you will be with her for all eternity but we that remain whit your here again so hold her in your memory and begins to make the shadows disappear مرا با خود ببر چون شعله ای در قلبت جوابی وجود دارد روزی خواهیم فهمید و تو از او خواهی پرسید چرا نا گزیر از رفتن بود می زییم و می میریم میخندیم و می گرییم و باید درد را درمان کنی قبل از آغاز زندگی دوباره بیا شروع کنیم دوست من بیا شروع کنیم بگذار اشک های دلت سرازیر شوند و هنگامی که در شب های تنهایی به نوری نیاز داری مرا با خود ببر چون شعله ای در قلبت مرا با خود ببر چون شعله ای در قلبت رودخانه ای به دریایی سرازیر می شود و تو تا ابد با او خواهی بود اما ما بر جای مانده ایم به تو نیاز داریم پس او را در خاطرت نگه دار و اندوه را از دلت بیرون کن!!! امید مهراد
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 18:57 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

سلام ....
یه شعر قدیمی از خودم امیدوارم خوشتون بیاد لطفا نظرتون رو هم بدید خوشحال می شم سار باغ دل من!! نیمه شب بود که یک سار نشست... بر لب پنجره باز دلم! در دلم غوغا بود..کیست این سر زده مهمان غریب؟؟؟ او به من می خندید ،من نگاهش کردم.. قطره اشکی که ندا از دل ویرانی داشت گوشه چشمش بود... من به او خندیدم ،اخم شیرینی کرد ،آتشی شعله کشید.. رفت بالا تا اوج رفت تا بام خدا رفت تا بغض قفس بشکند از دوری او! اما....... پاسخ این دل شیدای مرا چه کسی خواهد داد !!!؟؟؟؟ امید مهراد ۹ آبان ۱۳۷۷ تهران ![]()
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385ساعت 19:16 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

به مناسبت ۲ ارديبهشت سلام آمدنهالی سر هر پیچ کلام کاشت ...آمد نگاه منتظر باغچه و نمناکی گمنام علف رادید !!اما نرفت ماند لای شب بو ها ، پای آن کاج بلند یا شاید پشت هیچستان....اما خانه دوست را بمن نشان داد ..من دیدم کودکی را که آن روز از کاج بلند بالا میرفت . شاید من خودم را دیدم نمی دانم .. فقط می دانم باید وسیع تنها سر به زیر و سخت باشم .باشد به شرطی که من هم هر چه پروانه مي افتد در آب زود بردارم.من هم به گردن آن دخترك بي پا دب اكبر بياندازم ..به شرطي كه من هم پر باشم از پل از رود از شن از ....تنهايي !! من هم نمي خواهم بدانم پدر هاي پدر هاي ما چه شبي داشته اند ..ذوست دارم من هم بروم تا ته كوچه شك تا هواي خنك استغنا.. راستي رفيق تو هم بيا! تو هم بيا و ببين كه چقدر تنهايي من بزرگ است .بيا با هم معراج گل شقايق را ببينيم بيا!!! بيا ما هم سهراب باشيم .. 2 ارديبهشت سالروز تا ابد ماندن استاد عشق سهراب سپهري تسليت (بخاطر جسم خاكيش) و سلام بر روح آسمانيش...!!! اميد مهراد( حجم سبز)
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:33 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

منبع:تاریخ تحلیلی شعر نو، جلد یک، اثر استاد شمس لنگرودی سلام دوستان .... دوست دارید بدونید سهراب اون دو تا مجموعه شعرش رو تحت تاثیر مسلک چه کسی سروده؟؟؟ ...دکتر هوشنگ ایرانی فارق التحصیل دکترای ریاضی متولد ۱۳۰۴ خورشیدی همدان است. ایرانی نخستین اشعارش را در مجله خروس جنگی در سال ۱۳۳۰ یعنی زمانی که ۲۶ ساله بود سرود. بنفش تند بر خاکستری ،شعله ای پرده گرفت و ابلیس به درون آمد آثار منتشر شده از وی است . بی تردید ایرانی یکی از درخشانترین چهره های ناکام مانده شعر فارسی است . هنگام خواندن بسیاری از شعر های هوشنگ ایرانی احساس میشود شعری چون آتش از درونش شعله می کشد.ذیل متن یکی از اشهار وی را با هم می خوانیم .. قطعا شما هم با من هم عقیده خواهید بود. آواز قو ای خاموشی ابدی سلام بر پیام های تو ای ظلمت ابدی سپیدیم در نور تو ای سکوت ابدی آشکاریم در نهفته های تو ای سکون ابدی آرامیم در جنبش تو و برترینم از چشم و گوش و زبان ..........
+
نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 21:10 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|
