خلقت من از ازل یک وصله نا جور بود...
من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود...
ای فلک گر من نبودم آسمانت نقص داشت؟؟
یا اگر ما را نمی زادی اجاقت کور بود؟؟؟؟؟؟
این شعر هم یکی از همون طرز فکر هایی است که در مورد سوالی که کردم مطرح میشه!!
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 18:8 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

سلام حالتون خوبه؟؟ یادتون هست که گفتم می خوام شعرای سهراب رو نقد کنم ؟؟ این اولیش.....( ضمنا این سوالی که پرسیدم نظر یک سری از مخالف های اندیشه های سپهری بزرگ است) به نظر شما این اثر از اندیشه های نیهیلیستی (پوچ گرایانه) نشات گرفته؟؟؟؟ من که می گم نه !!! شما چی؟؟ به سراغ من اگر مي آييد، پشت هيچستانم پشت هيچستان جايي است. پشت هيچستان رگ هاي هوا، پر قاصدهايي است كه خبر مي آرند، از گل واشده دور ترين بوته خاك. روي شن ها هم، نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است كه صبح به سر تپه معراج شقايق رفتند. پشت هيچستان، چتر خواهش باز است: تا نسيم عطشي در بن برگي بدود، زنگ باران به صدا مي آيد. آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي، سايه ناروني تا ابديت جاري است. *** به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد، مبادا كه ترك بر دارد چيني نازك تنهايي من امید مهراد
+
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 16:51 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|


+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 17:12 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

دلم گرفته است دلم گرفته است به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده شب مي كشم چراغهاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردني است.
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 16:48 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

ديباچه
منبع : بنیاد دکتر حسابی انچه می خوانيد فراز هايی از زندگی دانشمندی از فرزندان اين مرز و بوم ، پروفسور سيد محمود حسابی است که از آغاز جوانی در عرصه بيکراندانش گام نهاد ، علم و عمل را با اخلاق و رفتار نيک در آميخت و بر اثر سالها رنج و تلاش وقفه ناپذير علمی ، فرهنگی و پژوهشی در ميان همگان احترامی خاص يافت . در پنجم اسفند ماه سال 1281 ﻫ .ش (1903 م ) و در خانواده ای متمول ساکن تهران ، کودکی چشم به جهان گشودکه او را محمود نام نهادند. پدر وی معزالسلطنه که از رجال حکومت وقت بود ، چند سالی پس از تولد محمود به عنوان سفير ايران در شامات برگزيده شد و به همراه همسر خود، خانم گوهر شاد حسابی، و دو پسرش ، محمود و محمد که پنج و چهار ساله بودند به شامات عزيمت کرد. يک سال از اقامت در بيروت سپری شده بود که پدر، همسر و دو فرزند خردسالش را در غربت رها کرد و به ايران بازگشت. از اين پس زندگانی سراسر مشقت و تنگدستی محمود آغاز گرديد. ليکن هوش سرشار وی و تلاشهای بی وقفه مادر فداکار و فاضله اش سبب گرديد تا پله های ترقی را يکی پس از ديگری تا بالاترين مراحل علمی طی کند. شجره نامه خا نوادگی نام: محمود نام خا نوادگی: حسابی محمود خان ميرزا حسابی مصباح السلطان متولد: تهران، بازار قوام الدوله، ميدان شاهپور ( وحدت اسلامی) نام پدر: عباس لقب پدر: معز السلطنه متولد: تفرش نام مادر : گوهر شاد نام خانوادگی : حسابی لقب مادر : مدحت السلطنه متولد :تفرش نام پدر بزرگ : علی لقب اول پدر بزرگ: معز السلطان لقب دوم پدر بزرگ: حاج يمين الملک متولد : تفرش نام مادر بزرگ : حاجيه طوبی خا نم متولد : تفرش اجداد مادری : ميرزا عيسی وزير و ميرزا محمد حسين وزير نام همسر : صديقه حا ئری نام فرزندان : ايرج و ا نوشه تحصيلات : تحصيلات مقدماتی : بدليل تنگدستی، تحصيلات ابتدايی استاد در مدرسه شبانه روزی کشيشان فرانسوی در بيروت که مدرسه ای رايگان بود، از سال 1289 تا 1293 ه . ش ( 1910 تا 1914 م ) طی گرديد. استاد پيش از مدرسه و همزمان با تحصيلات مقدماتی نزد مادر فاضله شان به فراگيری متون مذهبی و فارسی پرداختند و از کودکی قرآن کريم را حفظ و به آن اعتقادی ژرف داشتند. ديوان حافظ را از بر کردند و بوستان و گلستان سعدی، شاهنامه فردوسی، مثنوی مولوی و منشآت قائم مقام را نيز آموختند. با شروع جنگ جهانی اول مدرسه مسيحی فرانسوی زبانان بسته شد، از اينرو پس از دو سال وقفه تحصيلات خود را در کالج آمريکايی بيروت و سپس در کالج پروتستان لبنان ( مدرسه عالی هنر و ادبيات ) از 1296 تا 1298 ه . ش ( 1917 تا 1919 م ) ادامه دادند. در تمام اين دوران پيوسته رتبه نخست را در ميان همشاگرديهای خارجی خود کسب می کردند و هوش و ذکاوت ايشان تحسين همگان را بر می انگيخت. تحصيلات دانشگا هی : - ليسانس ادبيات از دانشگاه آمريکايی بيروت ( در هفده سالگی )، 1299 ه . ش ( 1920 م ) - ليسانس مهندسی راه و ساختمان از دانشکدة فرانسوی مهندسی در بيروت، 1301 ه . ش ( 1922 م ) - ليسانس رياضيات ، ستاره شناسی و زيست شناسی از دانشگاه آمريکايی بيروت، 1303 ه . ش ( 1924 م ) - ليسانس مهندسی برق از دانشکده برق پاريس ، 1304 ه . ش (1925 م ) - ليسانس مهندسی معدن از مدرسه عالی معدن پاريس، 1305 ه . ش (1926 م ) - گذراندن دو سال اول رشته حقوق ( در طی يک سال )در دانشگاه سوربن - گذراندن رشته پزشکی. - دکترای فيزيک از دانشگاه سوربن فرانسه، 1306 ه .ش (1927 م ) مراکز تحقيق استاد : - دانشگاه سوربن : تحقيق بر روی سلولهای فتوالکتريک . - دانشگاه تهران : تحقيق بر روی نظريه بی نهايت بودن ذرات و عبور نور از مجاورت ماده . - دانشگاه شيکاگو آمريکا : تحقيق بر روی عبور نور از مجاورت ماده به توصيه پروفسور انشتين . - دانشگاه پرينستن آمريکا : تحقيق بر روی « نظريه بی نهايت بودن ذرات » بعنوان تنها دستيار ايرانی - مرکزتحقيقات سرن سوئيس : تحقيق بر روی « بی نهايت بودن ذرات »
![]()

پروفسور اينشتين
+
نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 1:7 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

((کوچه)) بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست برآورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد : تو به من گفتي : از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب ، آئينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا ، كه دلت با دگران است! تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن! با تو گفتم : "حذر از عشق؟ ندانم! سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم! روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم، تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم" باز گفتم كه: " تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...! اشكي ازشاخه فرو ريخت مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت! اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد، يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم ، نرميدم رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم! بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم! امید مهراد

+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 0:52 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|


+
نوشته شده در پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 0:28 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

سلام !!
آرزو می کنم حالتون خوب باشه ....
امروز می خوام یه خبر جدید بهتون بدم...
خانم پروانه سپهری خواهر بزرگوار سپهری بزرگ همه اشیا و تابلوهای شخصی سهراب رو به موزه تازه تاسیس هنر کرمان اهدا کردند تا اونجا به نمایش در بیاد .....داشتم فکر می کردم اگه یه موزه تو چنار(مشهد اردهال)بود چقدر قشنگ می شد ....انوقت وسایل و یادگاری های سهراب کنار خودش بود ... خدا کنه یه روز بتونیم موزه سهراب رو تو کاشان بسازیم ...مگه نه؟؟؟؟
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 0:12 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|

به تماشا سوگند و به آغاز كلام و به پرواز كبوتر از ذهن واژه اي در قفس است. *** حرفهايم، مثل يك تكه چمن روشن بود. من به آنان گفتم: آفتابي لب درگاه شمايت كه اگر در بگشاييد به رفتار شما مي تابد. *** و به آنان گفتم : سنگ آرايش كوهستان نيست همچناني كه فلز، زيوري نيست به اندام كلنگ. در كف دست زمين گوهر ناپيدايي است كه رسولان همه از تابش آن خيره شدند. پي گوهر باشيد. لحظه ها را به چراگاه رسالت ببريد. *** و من آنان را، به صداي قدم پيك بشارت دادم و به نزديكي روز، و به افزايش رنگ. به طنين گل سرخ، پشت پرچين سخن هاي درشت. *** و به آنان گفتم: هر كه در حافظه چو ببيند باغي صورتش در وزش بيشه شور ابدي خواهد ماند. هر كه با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترين خواب جهان خواهد بود. آنكه نوراز سر انگشت زمان بر چيند مي گشايد گره پنجره ها را با آه. *** زير بيدي بوديم. برگي از شاخه بالاي سرم چيدم، گفتم: چشم را باز كنيد، آيتي بهتر از اين مي خواهيد؟ مي شنيدم كه بهم مي گفتند: سحر ميداند، سحر! *** سر هر كوه رسولي ديدند ابر انكار به دوش آوردند. باد را نازل كرديم تا كلاه از سرشان بردارد. چشمشان پر داوودي بود، چشمشان را بستيم. دستشان را نرسانديم به سر شاخه هوش. جيبشان را پر عادت كرديم. خوابشان را به صداي سفر آينه ها آشفتيم.
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1384ساعت 0:6 توسط امید مهراد (ر.ح. شریفی)
|
